مرتضى راوندى
611
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بانك باشد . اگر در املاك خالصه است ، مجانا به بانك واگذار مىشود ؛ و اگر از املاك اربابى است ، اعم از داير و باير ، قرار آن را بانك مىدهد . مدت امتياز 99 سال بود و توافق شد كه اگر سود ويژهء كمپانى از صدى پانزده بگذرد ، نصف مازاد را به ايران بپردازد . « 1 » امتياز راهآهن از جلفا به تبريز و مضافات آن ، با راهى از تبريز بكنار درياچهء اروميه با تفويض معادن طرفين راه تا ده فرسنگ حريم : اين امتياز در سال 1331 قمرى در موقع تعطيل مجلس ، به بانك استقراضى روس داده شد . ناگفته نماند كه « راههاى شوسه از انزلى به تهران و از قزوين به همدان ، با تمام اراضى و ابنيه ، و اثاثهء متعلق به راههاى مذكوره ، طبق بند الف فصل ده عهدنامهء مودت هشتم اسفند 1299 شمسى ايران و اتحاد جماهير شوروى ، به مالكيت قطعى ايران درآمد . » « 2 » وضع راهها و وسايل ارتباطى در پايان قرن نوزدهم ادوارد براون كه از سال 1887 تا 1888 يعنى تقريبا در پايان قرن نوزدهم ، در يكى از تاريكترين دورانهاى تاريخى ، از طريق تركيه به ايران مسافرت كرده و مدت يك سال در مملكت ما بسر برده است ، به خوبى مختصات راهها ، اخلاق مكاريها ، وضع مهمانسراها و جنبههاى خوب و بد مسافرت را با امكانات آن دوران توصيف مىكند . وى ضمن گفتگو از مسافرت خود در تركيه ، مىنويسد : « . . . يك چارپادار ارمنى موسوم به وارتان ، چون مسيحى بود ، بيش از ديگران انتظار داشت كه پيشنهاد او مورد قبول واقع شود . ولى ما نمىتوانستيم پيشنهاد او را بپذيريم ، زيرا براى هريك اسب و قاطر تا تبريز پنج ليرهء عثمانى كرايه مىخواست . يك گاريچى ايرانى مىگفت كه مسافرت با اسب و قاطر خيلى توليد زحمت مىكند و اگر موافقت كنيد من حاضرم ، با گارى خود شما را به ايران ببرم . من بيميل نبودم كه با گارى مسافرت كنم ؛ اما مدير ، مرا منصرف كرد و گفت شما نمى - دانيد كه تكان گارى چقدر زحمتآور است ، و از آن گذشته ، در هر لحظه ممكن است چرخ گارى بشكند و يا به جهتى ديگر ، از حركت بازماند و اگر من بجاى شما باشم ، هرگز با گارى مسافرت نمىكنم ؛ زيرا خود من يك مرتبه با گارى مسافرت كردم و بعد توبه نمودم كه هرگز با گارى سفر نكنم . مدير راست مىگفت و چند روز بعد كه ما به طرف ايران مىرفتيم ، ديديم كه چگونه يك گارى وسط رودخانهاى ، از حركت بازمانده و گاريچى و مسافرين ، آن را رها كرده و رفته بودند . بالاخره براى اينكه به گفتگو خاتمه بدهيم و از شر چارپادارها راحت شويم ، با يك چارپادار ايرانى موسوم به « فراش » اينطور قرار گذاشتيم كه پنج اسب از قرار اسبى دو ليرهء عثمانى تا تبريز از او كرايه كنيم ، و نيز براى هر مسافر دو مجيديه بپردازيم و او در عرض 12 روز ما را به تبريز برساند و ما نيز حق داشته باشيم كه در هر نقطه از راه كه مايل بوديم ، دو روز توقف نماييم . قول قرار داده شد و ما هم پيش كرايهء معمولى را به فراش پرداختيم و به تصور خود
--> ( 1 ) . ر ك : همان ص 358 . ( 2 ) . مجموعهء قراردادها ، جزوهء شمارهء 2 وزارت خارجه ، ص 88 .